محمد خوانسارى
137
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
استعداد جوجه شدن يا مرغ شدن دارد . صورت و ماده هردو داخل در ماهيت شىءاند ، بر خلاف علت فاعلى و علت غائى كه خارج از ماهيتاند ( - / ماده ) . « . . . و بعضى علل ماهيت و آن ماده و صورت بود كه اجزاء معلول باشند » ( اساس ، ص 355 ) . « و نوع مركب از جنس و فصل باشد . جنس در وى بجاى ماده بود و فصل به جاى صورت . اما جنس و فصل ماده و صورت نباشد . چه جنس و فصل بر مركب محمول باشند به مواطات و ماده و صورت برو محمول نباشند بر اين وجه » ( اساس ، ص 28 ) . 2 - شبيه و نظير و همانند و نقش . « بدانكه آدمى را قوتى است درّاكه كه در وى منتقش گردد صور اشياء چنان كه در آينه . ليكن در آينه حاصل نشود مگر صور محسوسات ، و در قوهء مدركهء انسانى حاصل شود صور محسوسات و معقولات » ( كبرى ، ص 1 ) . « مردم چون بواسطهء حواس ظاهر ادراك اعيان موجودات كند ، صور مدركات در ذهن او متمثّل گردد به طبع ، و بعد از آن آن صور به معاونت حفظ و تذكر بر اعيان موجودات دلالت كند هم به طبع » ( اساس ، ص 61 ) . صورت ذهنى نقش و شبيه و نظير اشياء كه در ذهن مرتسم و منطبع مىگردد . مانند صورتى كه از درخت و آسمان و ماه و خورشيد و انسان و حيوان در ذهن حاصل مىشود . صورت فكر طرز قرار گرفتن و ترتيب و سازمان مبادى معلوم براى منجر شدن به كشف مجهول ( - / مادهء فكر ) . « و مراد از فكر در اين موضع ، توجيه ذهن است به سوى مبادى مطالب تا از آن مبادى متأدّى شوند به مطالب ، بسبب ترتيبى كه آن مبادى را داده باشند و هيأتى كه ايشان را حاصل شده و آن مبادى جارى مجراى مادّه باشد به نسبت با فكر ، و هيأتى كه حاصل شده باشد از ترتيب آن ، جارى مجراى صورت . و لا بد باشد در صلاح فكر از صلاح هردو [ يعنى مادّه و صورت ] . » ( درّة ، ص 1 ) . صورت قياس طرز قرار گرفتن و سازمان يافتن و تأليف اصغر و اكبر و حد وسط نسبت به يكديگر . قياس از حيث صورت يا اقترانى است يا استثنائى . و قياس اقترانى خود داراى چهار شكل است و هرشكل داراى شانزده